روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه و سفرنامه چالوس و کلاردشت

-20%

۱۳۶,۰۰۰ تومان

روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه و سفرنامه چالوس و کلاردشت

قطع کتاب رقعی
تعداد صفحه 340
نوع جلد شومیز

مشخصات فنی

نویسنده ناصرالدین شاه
مصحح  الناز بایرام‌زاده
ناشر انتشارات پرنده
نوبت چاپ 2
تاریخ چاپ 1401
موضوع سفرنامه
شابک 978-600-8955-74-0

درباره نویسنده:

ناصرالدین شاه قاجار که چهارمین پادشاه سلسله قاجاریه بود، ششم ماه صفر سال ۱۲۴۷ هجری قمری (۲۵ تیر ۱۲۱۰ هجری شمسی) در قریه کهنمو در حوالی تبریز به دنیا آمد. پدرش محمدشاه قاجار و مادرش «ملک‌جهان خانم مهدعلیا» از زنان مقتدر درباره قاجاریه بود. او پس از فوت پدرش بر اثر بیماری نقرس در قصر محمدیه، در سال ۱۲۶۴ هجری قمری به تخت شاهی نشست و تا ۱۷ ذی‌القعده سال ۱۳۱۳ هجری قمری (۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ هجری شمسی) سلطنت کرد و چند روز قبل از برگزاری جشن پنجاهمین سال سلطنتش در حرم شاه عبدالعظیم حسنی توسط «میرزا رضا کرمانی» ترور شد.

توضیحات کتاب

در میان پادشاهان قاجار، ناصرالدین شاه قاجار تنها پادشاهی است که بخشی از خاطراتش را ثبت کرده و با این کار سنت خاطره ‌نویسی را ارج نهاده است.روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه قاجار را باید یکی از مهمترین منابع قاجار پژوهی دانست، در این کتاب که وقایع شعبان سنه ١٢٩٥ هجری قمری الی رمضان سنه ١٢٩٧ هجری قمری است به وقایع بعد از سفر دوم فرنگستان پرداخته شده است و ابتدای خاطرات مسافرت چند روزه شاه به شهرستانک و تماشای عمارت جدید البنای شهرستانک است،هم چنین به تخریب بخشی از خلوت کریم خانی و احداث تالار موزه پرداخته شده است.وقایعی چون ساخت مسجد سپهسالار، فوت گربه ببری خان گربه ی محبوب شاه نیز در این کتاب مفصل شرح داده شده است.سفر به چالوس، سواحل خزر، منطقه کجور و نور و کلاردشت دید وسیع شاه را در باب مناطق جغرافیایی ایران به روشنی نشان می دهد و خواننده را با خود از تهران با قلمی ساده و شیرین به کلاردشت برده و پس از اتمام سفر به دارالخلافه ناصری باز می گرداند.

بخشی از کتاب

روز چهارشنبه ۲ ذی‌حجه
صبح دیر سوار شدیم از راه باغ‌شاه، ناهار را همان تختی‌ها خوردیم. همه در رکاب بودند بعد از ناهار سوار شدیم. میرشکار نزدیکی شکار پیدا کرده بود ما نمی‌دانستیم، سواره‌ها را فرستادم بروند در دره جلو آفتابگردان بزنند، شکار را گریزانده بودند. به تعجیل رفتم بالا به تعجیل رسیدیم. قوچ‌ها می‌رفتند، گلوله‌رس بود انداختم، گویا زخمی شد چیزی نیفتاد. شجاع‌الدوله هم باز بود، بعد رفتیم بالای کالیانی شکار زیادی دیدیم، تفنگ زیادی هم انداختیم نخورد. نزدیک، دور انداختیم نشد. فرستادیم آفتاب‌گردان را آوردند بالا زدند. نماز کرده، چای خورده، رفتیم منزل. شب بعد از شام مردانه شد، به علت کاغذخوانی حقیقاً بسیار خسته و خفیف بودیم.

برای دانلود رایگان بخشی از کتاب اینجا کلیک کنید.

ویدئوی کتاب

لینک ها

شما این محصول را به سبد خرید اضافه کرده اید: