لطفا آدم بزرگ‌ها پیاده شوند

  • توضیحات
  • نظرات (0)

توضیحات

«شایان» دفتر نقاشی و مداد رنگی‌هایش را برداشت و به طرف کشتی دوید. «اسمیر» و «یگانه» کنار کشتی ایستاده بودند. «اشکان» نیز با یک کیف بزرگی نفس نفس زنان به کشتی رسید و به شایان گفت: «چرا به من کمک نکردی؟ مگر شما توی دریا خوراکی نمی‌خواهید؟» سپس همگی سوار کشتی شدند. اشکان طناب کشتی را باز کرد و داد زد: «لطفاً آدم بزرگ‌ها پیاده شوند. بادبان‌ها را بکشید. کشتی به راه افتاد و در آب‌های آبی رنگ پیش رفت. در این هنگام آن‌ها مرتب با هم گفت‌وگو و گاه جروبحث می‌کردند. کمی بعد مادر اشکال و شایان سرش را از پنچره بیرون آورد و داد زد: کی یخچال را خالی کرده است؟ اشکان و شایان به سرعت از کشتی پیاده شده و به طرف خانه دویدند. یگانه دستش را روی بادبان کشتی کاغذی گذاشت و کشتی در حوض حیاط غرق شد.

 

پدیدآورندگان : هادی خورشاهیان , تصویرگر: حسین مهری
موضوع : داستانهای تخیلی
ناشر : پرنده
محل نشر : تهران
قطع : خشتی
نوع کتاب : تالیف
زبان اصلی : فارسی
نوع جلد : شومیز
تیراژ : ۱۰۰۰
تعداد صفحات : ۱۲
تاریخ نشر : ۱۳۸۵/۱۱/۸
رده دیویی : ۰۸۱۱۳۶۲
شابک : ۹۷۸-۶۰۰-۹۰۱۷۹-۳-۵

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.


اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “لطفا آدم بزرگ‌ها پیاده شوند”

شما فقط این محصول را به سبد خرید اضافه کرده اید: