بازی‌درمانی به شیوه تراپلی

  • توضیحات
  • نظرات (0)

توضیحات

آشنایی با متدهای جدید بازی درمانی

تاریخچه تراپلی و نظریه های زیربنایی آن چیست؟

مژگان عطار- کارشناس ارشد روانشناسی عمومی-بازی درمانگر

تاریخچه تراپلی

تراپلی در سال ۱۹۶۷، توسط دکتر آن جرنبرگ، روانشناس بالینی برای بهبود سلامت روان بچه های سن پایین در شیکاگو به وجود آمد و بنیان گذاری شد. ایده اولیه این درمان از کارهای دو روانشناس به نام های آستین-دس-لاوریرز[۱] و ویولا برودی[۲] گرفته شده است. لاوریرز با کودکان اتیستیک و اسکیزوفرن کار میکرد و برودی، بازی درمانگری بود که بر نظریات رشدی تاکید داشت.

جرنبرگ ایده های ابتدایی تکنیکهای تراپلی را از لاوریرز گرفت و مانند برودی باور داشت درمان باید بر سطح رشد کنونی کودک مبتنی باشد و نه بر سن بیولوژیکی او. برای مثال زمانی که کودکی تجربه تروما داشته باشد ممکن است در همان مرحله رشدی که تروما در آن اتفاق افتاده است گیر کند؛ بنابراین اگر برای مثال کودک ۱۰ ساله باشد شاید در سن ۲ سالگی و در زمان به وقوع پیوستن تروما گیر کرده باشد.

جرنبرگ روی روابط اولیه مادر و فرزند تمرکز داشت. او دریافت ۴ بعد اصلی در رابطه والد-کودک وجود دارد که برای درمان باید آنها را شناسایی کرده و سپس روی آنها تمرکز کرد.

جرنبرگ از زمانی که کار درمانی خود را اغاز کرد، شروع به آموزش به دیگر متخصصان نیز کرد و سپس این متد در ۱۹۷۶ تاییدیه درمانی گرفت. در دهه ۱۹۸۰ این متد از آمریکا فراتر رفته و به کانادا، استرالیا، آلمان، اسراییل و آفریقای جنوبی هم گسترش یافت.

مبانی نظری تراپلی

مبنای اصلی تراپلی، نظریه دلبستگی است. این نظریه معتقد است اولین رابطه کودک با نفر دوم و دنیای اطراف، نقش بسیار مهمی در زندگی او دارد زیرا که این ارتباط، تبدیل به الگویی برای روابط بعدی می شود. در تبیین و پیاده سازی تراپلی از نظریات رشدی نیز استفاده می گردد.

نظریه دلبستگی

قبل از اینکه کسی به تراپلی به عنوان یک روش درمانی نگاه کند، باید مفاهیم نظریه دلبستگی را به خوبی یاد گرفته باشد. بالبی این نظریه را پایه گذاری کرد. او باور داشت دلبستگی با تضمین امنیت و ارتباط، باعث زنده ماندن و رشد یافتن نوزاد می شود.

بالبی به اهمیت دلبستگی اولیه در رشد سالم آینده اشاره کرد. بالبی همچنین مشاهده کرد شدت و میزان پریشانی روانشناختی تجربه شده توسط فردی که از دلبستگی سالم دور مانده است بستگی به مرحله ای دارد که محرومیت در آن زمان رخ داده است. بالبی چهار مرحله را توصیف کرد که در شکل گیری دلبستگی کودک اهمیت دارند.

مراحل دلبستگی:

  • پیش دلبستگی:

  • از تولد تا ۶ هفتگی شروع می شود. این مرحله شامل سیگنالهای آغازین نزدیک شدن است. تمرکز روی صدا و بوی مراقبت کننده است. در این مرحله نوزاد اهمیتی نمی دهد اگر با یک غریبه تنها بماند و دلبستگی به صورت کامل شکل نگرفته است.
  • دلبستگی در حال شکل گیری:

  • از ۶ هفتگی تا ۸ ماهگی طول می کشد. کودک آهسته آهسته متوجه تفاوت مراقبت کننده اش از غریبه ها می شود و این را می توان از واکنش های متفاوتی که به دو فرد متفاوت نشان می دهد دریافت. در این مرحله می تواند استرس خود را در حضور مراقبش کاهش دهد و احساس اعتماد را در او پرورش دهد.
  • دلبستگی واضح:

  • از ۸ ماهگی تا ۲ سالگی طول می کشد. مفهوم اضطراب جدایی در این مرحله نمایان می شود و کودک در عدم حضور مراقبش به وضوح ناراحت میشود. علاوه بر این ریشه های دلبستگی ایمن هم در این مرحله بناگذاری می شود.
  • تشکیل رابطه متقابل:

  • از بعد از دوسالگی تا پایان کودکی است. در این مرحله اضطراب جدایی کاهش یافته و کودک یاد میگیرد مراقب در زمان تعیین شده باز خواهد گشت.

بالبی در حین بررسی روی نظریات دلبستگی دریافت که بر پایه این مسیر رشدی، افراد یک مدل کارکرد درونی و یا عقیده مرکزی را پایه گذاری می کنند. این دیدگاه مرکزی از انتظارات فرد از خود، افراد مهم زندگی و رابطه بین دونفر تشکیل می شود. این عقیده مرکزی پایه ای برای همه دلبستگی های بعدی است.

اگر مدل کارکرد درونی کودکی به او این بازخورد را بدهد که او بد است و لیاقت عشق و محبت را ندارد (که در رابطه والد-فرزندی یاد گرفته شده است) کودک بصورت ناهشیار به گونه ای رفتار می کند که با این باور همخوان باشد. زمانی که این دیدگاه مرکزی شکل بگیرد، تغییر دادن آن بسیار مشکل و زمان بر است.

تراپلی دقیقا در همین نقطه وارد عمل می شود. این درمان با ایده اینکه کودک فردی منحصر بفرد، ویژه و دوست داشتنی است مستقیما این عقاید مرکزی را نشانه می گیرد و آنها را مثبت تر می کند.

نظریات بنیادی در تراپلی

هنگامی که از دلبستگی صحبت میکنیم، نقش پررنگ نظریات رشد را نمی توان نادیده گرفت. همانطور که قبلا گفته شد یک شخص ممکن از با توجه به ترومای پیش آمده، در یک مرحله گیر کند و ثبیت شود. نظریات رشدی که در تراپلی دانستنشان ضروری است عبارتند از: نظریه رشد شناختی پیاژه، رویکرد پردازش اطلاعات و مراحل روانی-اجتماعی اریکسون.

نظریات شخصیت

تراپلی بسیاری از فرض های اساسی و بنیادین نظریات شخصیت کوهات و وینیکات را هم استفاده می کند. چهار فرضیه زیر که خلاصه ای از مفروضات بنیادین تراپلی هستند؛ نظریات رشد، شخصیت و دلبستگی را با هم در یک مسیر استفاده میکند:

  • رویکرد تراپلی فرض می کند اولین نیروی انگیزشی در رفتار انسان، غریزه ارتباط داشتن است. تعاملات اولیه بین والد و فرزند رشد فرد و شخصیت را میسر می کند.
  • پاسخ های شاد، سرزنده، همدلانه و هم آهنگ و موافق مراقب برای رشد احساس خود، خود ارزشمندی و دلبستگی ایمن ضروری است.
  • ظرفیت آرام کردن، تسکین دادن و تربیت دیگری در سالهای بعدی زندگی به تجربیات اولیه فرد از آرام شدن و تربیت شدن بستگی دارد.
  • وقتی همه چیز در رابطه خوب پیش می رود، نوزاد یک حس درونی از خود بعنوان شخصی دوست داشتنی، مخصوص، با صلاحیت و تاثیرگذار در دنیا را پرورش خواهد داد. همچنین دیگران را بعنوان افرادی دوست داشتنی، مراقبت کننده، پاسخ دهنده و معتمد خواهد شناخت. دنیا نیز بعنوان مکانی امن و جذاب برای جستجو درک می شود. به بیان دیگر با دلبستگی ایمن، نوزاد خود، دیگران و دنیا را بصورت مثبت و امیدبخش خواهد شناخت که تاثیر قدرتمندی روی زندگی او دارد.

 

باید بدانیم برای انجام هر تکنیک و روش درمان روانشناختی، باید نظریات زیربنایی آن را به خوبی آموخته باشیم.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.


اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “بازی‌درمانی به شیوه تراپلی”

شما فقط این محصول را به سبد خرید اضافه کرده اید: